آخ

آخ

همسایه زده است زیر آواز"رسوات می کنم من" صدایش روی ا می شکند، منش به خس و خس می افتد. دستمال را می کشم روی میز" خوب مگه مجبوری؟ نخون".یک لکه چسبیده است به گوشه میز. دستمال را می پیچانم دور انگشتم سفت تر می کشم اما تکان نمی خورد. "پیدات می کنم من" صدایش پر خنده است. انگاری یکی ایستاده باشد کنارش برایش خنده خنده بخواند. دستمال را می زنم تو آب و ریکا " لکه چی هست این؟ خمیره؟ خمیر چی بوده آبی شده پس؟" خنده اش بلندتر می شود " ها، پیدات می کنم من رسوات می کنم من پس چی خیال کردی؟ " با کی حرف می زند؟ تا من می دانم که خودش تنهاست با یک مادر پیری. یعنی مادرش را می گوید رسوات می کنم؟ رنگ لکه پس می رود اما هنوز سور چسبیده تکان نمی خورد " سرکه بزنم خوبه؟" صدایش دوباره می افتد تو سرش " هرچه باداباد، می زنم فریاد" چه گیری داده نصفه شبی به این خدابیامرز. فریادش می افتد ته گلویش باز می شکند به خنده " نکن خوب، بگذار بخونم نه" دستمال گلوله می شود تو دستم. با کی حرف می زند این وقت شب؟ ناخنم را می اندازم زیر لکه " این طور عشوه میاد برا کی؟ مرد هست خونه شون؟ پس چرا صدا اون نمیاد؟" یک چیزی می گیرد به زیر ناخنم. سیاه است، یک طور چغری است. ناخن این یکی شصتم را می اندازم زیرش، درنمی آید. این هم سیاه می شود. صداش کش می آید"اول بگو چند تا دوستم داری، بعد بوست می کنم" یا جده سادات! ناخنم گیر می کند به لبه میز برمی گردد "آاااخ" صدای او هم می شکند به خنده " آاااخ"

برچسب ها :

آخ,آخ
نظرات کاربران
X
در صورت مشاهده مطالب مغایر با قوانین و شعونات اسلامی از بخش ارتباط با ما گزارش دهید تا سریعا حذف گردد