کیک سیب

کیک سیب

برایم کیک سیب آورده بود، برای تشکر. یکی دو شبات که مستأجرش نبود، تلویزیونش را روشن کردم و غذاش را گذاشتم گرم بشود. عجله داشت که قبل از غروب برای براخا برگردد خانه. گفت " فقط یک چای". کیک را به زحمت بریدم. نمی دانم چرا این قدر پرز درستش می کنند. بچگی هایم هم دوستش نداشتم. خیلی چغر و خیلی شیرین است. فنجان چای را گذاشتم جلویش. حالش خوب نبود. گفتم "چیزی شده؟" گفت قصابی کاشرشان مرده است. پسرش هم رفته آمریکا کلا کاسبی شان خوابیده است. اگرپسر نخواهد جای پدر را بگیردکه دنیا خراب می شود. حالا او برای گوشت حلال باید کلی معطل بشود تا برایش از پایین شهر بیاورند. برای خواهرزاده اش هم که درددل کرده است، بهش گفته که زیادی حساسیت نشان می دهد. فنجان را لب می زند " حساسیت! باورت می شه مسخن را با مرغ ماشینی درست می کنه؟" صورتش را می کشد توی هم " ذبحش درست نیست، این خلاف کشروت است". اضطراب دارد که اگر این چند تا قصابی کاشر هم بمیرند و کارشان جمع بشود او باید چه بخورد. جوان ها دیگربرای هیچی حرمت قائل نیستند. شام خانه خواهرزاده اش مهمان بوده است، زنگ زده پیتزا بیاورند. صورتش پر از وحشت بود. به زحمت یک تکه کیک را قورت دادم "جوونند دیگه، دنیاشون فرق می کنه" از جا بلند می شود "دین ابراهیم داره از بین می ره". تا برود هنوزحالش خوب نیست.

دلم برایش می سوزد، برای خواهرزاده اش هم. و برای شوهرم که مجبور است کیک سیب را بخورد. 

برچسب ها :

کیک سیب,کیک
نظرات کاربران
X
در صورت مشاهده مطالب مغایر با قوانین و شعونات اسلامی از بخش ارتباط با ما گزارش دهید تا سریعا حذف گردد