دری وری نامبر فور

دری وری نامبر فور

به اصرار زیاد قبول کردم پرتره عروسی یکی از آشنایان را بکشم. همیشه از زیر کشیدن پرتره در می روم. از زیر این یکی هم باید درمی رفتم. داماد چندان مشکلی ندارد. اما نمی دانم چرا هرکاری می کنم عروس شبیه ها می شود. انگار یک لباس عاریه پوشیده از خیابان آمده داماد بدبخت را خفت کرده است. این قدر بد درمی آید. بدتر این که خودش دید گفت چقدر خوب شده، انگار خودش نشسته باشد روی بوم. استغفرالله!

یعنی کورس گذاشته اند در انتخاب اسامی نیست در جهان. معنی شان که معلوم نیست پیشکش، اصلا نمی شود تلفظشان کرد. اسم بچه اش یک چیزی است با سه تا حرف ساکن پشت سرهم. اصرار هم دارد که باید کامل و دقیق تلفظ بشود. خوب سر جدتان یک اسمی بگذارید غیر از سردارهای هخامنشی باقی آدم ها هم بتوانند صدایش کنند. در این شرایط که من ترجیح می دهم فقط بگویم عزیزم. فکر کنم تعداد عزیزانم دارند روز به روز زیادتر می شوند.

آن همسایه را یادتان هست که وقتی زنش رفته بود سفر، شب یک دختر را آورده بود خانه شان؟ چند ماه گذشته است؟ زن همسایه داشت درددل می کرد که زیر تخت کش مو پیدا کرده است، یک کش موی خرسی. قسم می داد که وقتی سفر بوده ما چیزی ندیده ایم؟ حالا از این بگذریم که دختره دقیقا چند سالش بوده که کش خرسی می بسته به موهاش، خاله زنکی ترین نکته ماجرا این جاست که یعنی این چند ماه زیر تخت را تمییز که هیچی نگاه هم نکرده بود که تازه پیداش کرده است؟!

یک وانتی می آید سر خیابان میوه می فروشد، کپی هنرپیشه های فرانسوی است. موهای تیره خوش فرم دارد با چشم های براق آبی. انگار یک گربه پرشین سیاه  دارد نگاهت می کند. نمی دانم چه سری هم هست از وقتی این جا بساط می کند این قدر تند تند پرتقال های خانه مان تمام می شود. جل الخالق! 

نظرات کاربران
X
در صورت مشاهده مطالب مغایر با قوانین و شعونات اسلامی از بخش ارتباط با ما گزارش دهید تا سریعا حذف گردد