دری وری نامبر چند؟

دری وری نامبر چند؟

هروقت گذرم می افتد به مترو، فقط به خودم فحش می دهم که این چه غلطی بود. درست که هوا سرد است، آب گران است، شامپوی خوب پیدا نمی شود اما به خدا صواب دارد بعضی ها هریک ماهی، چهل روزی یک حمامی هم بروند . بعد روی این لباس های عرق کرده را پر می کنند عطر، انگار بوی گند تنشان می رسد به توان هزار. عین بمب شیمیایی می شوند. دختره کنار من نشسته بود دهنش را باز کرد با تلفن حرف بزند من نزدیک بود بالا بیاورم. دختر جوان و خوشگل، دهنش بوی گربه مرده می داد. یعنی این قدر وحشتناک بود که من با پادرد بدی هم که داشتم بلند شدم کنار در ایستادم هوا بهم بخورد. آن وقت دارد پشت تلفن شکایت می کند به شوهرش بود دوست پسرش بود که همه زندگیش شده کار با او حتی خیلی حرف هم نمی زند. بنده خدا، بیچاره اصلا می تواند از شش متر آن طرف تر به تو نزدیک بشود که بخواهد حرف بزنید؟ آن وقت بگویید من وسواس دارم. 

برای این که پسرم یادش بماند دستشویی می رود باید چی کارها بکند، چند تا نقاشی برایش کشیدم از شاهزاده شجاع. با صدای جادوگریم هم که خیلی دوست دارد قصه هر تصویر را ضبط کردم. رفتم سراغ یکی از این آتلیه هایی که فیلم میکس کنند. گفتم صدا را بگذارد روی عکس نقاشی ها شبیه تصویر متحرک بشود به یک فرمتی هم باشد که روی گوشی من پخش بشود. گفت سرش شلوغ است و تا دو هفته دیگر فرصت نمی کند،آن هم تازه اگر برسد تا دو هفته بعد. دویست تومان هم دستمزد کارش می شد. این قدر بی حوصله جواب داد و ظاهرا کار برایش مسخره بود که گفتم باشد بعدا دوباره برمی گردم. شب یلدا با عروس خانوم صحبت می کردم، گفت یک فری میک دانلود کنم همه این کارها را در چند دقیقه برایم انجام می دهد. یعنی به ده دقیقه نکشید کار آماده شد. فکرش را هم نمی کردم این قدر کار ساده ای باشد. حالا شده است اسباب بازی جدید من. خیلی کیف می دهد. شما هم بروید بازی کنید. 

نمی دانم من و شوهرم این قدر کتاب می خوانیم چرا بچه من این قدر کتاب فراری است. فقط شاید حوصله کند عکس هایش را نگاه کند. حتی نمی گذارد از روی کتاب برایش قصه بخوانم. فقط دوست دارد قصه گوش کند. آن هم همراه با کلی جانگولر بازی. تنها کتابی که دوست دارد چند روز یک بار نگاه کند دفتری است که من برایش نقاشی کرده ام. آن هم قصه آدمیزادی که ندارد. عکس شخصیت هایی است که دوست دارد. انگار که فال می گیرد یک صفحه را باز می کند که قصه آن را برایش بگویم. یک غلطی هم کرده ام یک خرسی خانومی است که پنج تا توله دارد. حالا هردفعه اسم این ها را می پرسد. این قدر دستش را می گذارد روی این روی آن، تا آخرش قاطی کنم. یک الف بچه من را می گذارد سرکار می خندد. امروز هم که شاهکار بود. رفتیم کتاب فروشی. یک جوری به این کتاب ها نگاه می کرد که فقط باید عکسش را می گرفتند برای کتاب سال کودک. بیچاره فروشنده کتاب را باز کرده است جلویش دارد عکسش را نشانش می دهد، این همین طوری بر و بر نگاهش می کند. حتی یک بار هم کتاب را نگاه نکرد. فقط زل زده بود تو صورت فروشنده. فکر کنم منتظر بود خودش قصه بگوید شاید هم منتظر بود ببیند کی از رو می رود کتاب را می بندد. که بالاخره هم از رو رفت. اما من از رو نرفتم. چهار تا کتاب گرفته ام که اگر جان سالم به در ببرند برایش بخوانم. 

یک وقت هایی که این بچه می رود روی سایلنت پاک اعصاب من می ریزد به هم. انگار مادرزاد گنگ است. هرچی باهاش حرف می زنند انگار نه انگار با این هستند. فقط همین طوری نگاه می کند حتی دهنش را هم تکان نمی دهد. رفتیم مغازه من کیف ببینم، خانم فروشنده خیرات داشت. جعبه شیرینی را گرفته جلویش باهاش حرف می زند، فقط نگاهش می کند. می گویم مامانی بردار تشکر کن. حالا نوبت من است همین طوری نگاهم کند. من برداشتم می گویم ممنون خانم مهربون، با سر هم به او اشاره می کنم که یعنی حالا نوبت توست. فقط دست دراز می کند شیرینی را از دست من می گیرد. انگار من دست و زبان او هستم. خجالتی هم نیست که بگویم روش نمی شود حرف بزند. چی می شود یک دفعه می رود روی سایلنت نمی دانم. این کارش بدجوری عصبی ام می کند. 

آقای داماد هم که پاک زده است به سیم آخر. یک جاکلیدی داشت که یادگار دوست دخترش بود. خودش برایش درست کرده بود. این جاکلیدی به جانش بند بود این قدر دوستش داشت. حالا برداشته داده به پسرم که باهاش بازی کند. ازش می پرسم مطمئنی؟ می گوید آخرش که چی؟ بالاخره که باید از این خاطرات قدیمی بکنم. می گویم شما ده سال با هم بودید، دست کم ده ماه به خودت مهلت بده. می گوید فایده اش چی هست جز عذاب بیشتر؟ جز حماقت بیشتر؟ راه رفتنی را باید رفت. انگار زورش کرده اند. یک وقت هایی فکر می کنم حتی برایش مهم نیست کی زنش بشود. این قدر قید همه چیز را زده است. از روزی می ترسم که این خشم و نفرت سرد بشود و آن خانم برگردد. یعنی زندگیشان می شود جهنم. 

نظرات کاربران
X
در صورت مشاهده مطالب مغایر با قوانین و شعونات اسلامی از بخش ارتباط با ما گزارش دهید تا سریعا حذف گردد