شیشه شراب

شیشه شراب

یک بطر شراب بوردو داشتیم که من خیلی دوستش داشتم. بیشتر هم به خاطر رنگ فوق العاده ای که داشت. نور که می شکست می شد یاقوت مذاب. نصف شیشه مانده بود که گذاشته بودم تو آتلیه. می خواستم بماند از رویش یک کار آبرنگ بکشم. امروز می کشم فردا می کشم همین طور ماند. تا بالاخره پسرم زحمت ریختنش را کشید و از آن شراب خوشرنگ برای من ماند یک لکه بدرنگ روی قالیچه آتلیه. شیشه اش را نگه داشتم برای آبغوره. تازگی آوردم بالا گذاشتم پایین رف ادویه ها. امروز رفته بودم آشپزخانه، دیدم  نور شکسته روی شیشه و یک سایه یاقوتی افتاده روی دیوار. یک جورهایی انگار روح شراب مرحوم بود. فکرکردم شاید همان باشد که وجود عین ذات است و ذات لاینفک از وجود نیست. 

برچسب ها :

شیشه شراب,شیشه
نظرات کاربران
X
در صورت مشاهده مطالب مغایر با قوانین و شعونات اسلامی از بخش ارتباط با ما گزارش دهید تا سریعا حذف گردد