معادله

معادله

با یک معادله دو مجهولی روبرو شده ام .. 

با آقای دکتری صحبت می کردم که فوق تخصص دارد و از اهالی لرستان است. بیست سال پیش وقتی هنوز دبیرستانی بوده و ساکن روستا، برادر بزرگترش فوت می کند. طبق رسمی که بعضی طایفه های لر دارند، پدر داماد موقع عروسی سند می زند پشت قباله عروس. البته به اسم ملت به کام ملیجک است. چون زمین زیردست پسر خودش است. اما وقتی پسرش می میرد زمین او می رود زیردست شوهر بعدی عروس خانم. برای همین به اسم پدری یتیم های برادر، برادر دیگر را مجبور می کنند که با زن برادرش ازدواج کند. در واقع به قول فیلم عروس آتش، مرد عشیره هم بدبخت است. حتی گاهی می شود برادر مجرد فقط چهارده، پانزده سال دارد و زن برادرش پنجاه سال. اما این هیچ اهمیتی ندارد. مهم خون است و زمین. این آقای دکتر هم وقت عروسی اجباری بیست سال از زنش کوچکتر بوده است و همسن یکی از بچه های برادرش. می گفت چنان افسردگی گرفته بوده که هروقت عروسی کسی را می دیده است می خواسته خودش را بکشد. کنکور پزشکی که قبول می شود با همسرش و بچه های برادرش می آیند تهران. در دانشگاه به هیچ کدام از همکلاسی ها نمی گوید ازدواج کرده است. یک بار هم که تصادفی یکی او و خانمش را با هم می بیند می گوید مادرش است. بالاخره هم عاشق یکی از همکلاسی هایش می شود. اما زنش وقتی آن ها را نزدیک خانه با هم می بیند قیامت می کند و پدر و مادرش را می کشد این جا. او هم قول می دهد سر به راه باشد. اما فقط محتاط تر می شود. بالاخره هم یک شناسنامه المثنی دست و پا می کند که سفید باشد و با دختری که دوست دارد ازدواج می کند. به دختر گفته است پدر و مادرش مرده اند و او هیچ کس را ندارد. به زنش هم گفته است بعضی شب ها باید شیفت بیمارستان باشد. می گوید با این که بیشتر درآمدش را باید خرج زن و بچه های برادرش بکند اما راضی است چون الان چند سال است به قول خودش دارد طعم زندگی را می چشد. گفت الان می تواند زن اول را طلاق بدهد و خیال خودش را راحت کند اما نمی خواهد سر پیری آواره و محتاجش کند. به زن دومش هم نمی خواهد حقیقت را بگوید چون مطمئن است او را از دست خواهد داد. نمی دانم .. گاهی وقت ها آدم می ماند در کار زندگی. 

برچسب ها :

معادله,معادله
نظرات کاربران
X
در صورت مشاهده مطالب مغایر با قوانین و شعونات اسلامی از بخش ارتباط با ما گزارش دهید تا سریعا حذف گردد