سفره بی بی سه شنبه

سفره بی بی سه شنبه

با مامانم حرف می زدم می گفت یکی از اقوام این هفته سفره بی بی سه شنبه دارد .. 

همیشه کاچی سفره بی بی سه شنبه برای من یک حکایت غریب است. بچه که بودم مادربزرگم یک صندوقخانه بزرگ داشت که دیگ کاچی را می گذاشت آن جا و درها را می بست. دیگر کسی حق نداشت به آن در دست بزند تا به وقتش. می گفتند از عالم بالا می آیند روی کاچی دعا می خوانند. در دیگ را هم که با سلام و صلوات برمی داشتند همیشه یک ردی روی کاچی بود. جای پنجه دستی، اسم معصومی که انگار با انگشت نوشته شده باشد، بیشتر وقت ها یک الله بزرگ. غریب تر این بود که وقتی کاچی را توی ظرف می کشیدند هم روی هر کدام یک اسم نقش می بست. بعضی وقت ها حتی اسم مهمان های پای سفره بود. یک بار روی کاچی من اسم دخترخاله ام افتاده بود. چون اسم قدیمی هم هست به هیچ امام و پیامبری نمی شد ربطش داد. یک عقیده خرافی داشتند که این مثل همان چشم روی تخم مرغ است که به اسم فلانی می شکند. سال ها بعد که کتاب های ماتریالیستی می خواندم یکی از سوال های ذهنم همیشه این حکایت بود. چه اتفاقی برای آن کاچی جادویی می افتاد؟ چه توجیه فیزیکی می تواند برای این موضوع باشد؟ این از آن حکایت های زندگی است که هیچ وقت برای آن توضیحی پیدا نکردم. 

نظرات کاربران
X
در صورت مشاهده مطالب مغایر با قوانین و شعونات اسلامی از بخش ارتباط با ما گزارش دهید تا سریعا حذف گردد